امروز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶
وب سایت رسمی باشگاه فرهنگی، ورزشی گسترش فولاد تبریز
جدول امتیازات
رتبه تیم بازی امتیاز
1 پرسپولیس 30 66
2 استقلال 30 57
3 تراکتورسازی 30 56
4 ذوب آهن 30 46
5 سپاهان 30 45
6 پیکان 30 44
7 استقلال خوزستان 30 41
8 گسترش فولاد 30 38
9 نفت تهران 30 36
10 فولاد 30 35
11 پدیده 30 34
12 صنعت نفت آبادان 30 33
13 سایپا 30 32
14 سیاه جامگان 30 30
15 صبای قم 30 28
16 ماشین‌سازی‌تبریز 30 16
تبلیغات
دعای روز
هواپیمایی آتا
نظرسنجی
به نظر شما عملکرد تیم فوتبال گسترش فولاد در فصل شانزدهم لیگ برتر به چه شکل بود؟
خوب12 (24%)
متوسط23 (46%)
ضعیف15 (30%)
آشنایی با شهر تبریز 1395-05-27

 

تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی با مساحتی حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مربع، پس از تهران و مشهد سومین شهر بزرگ ایران است. جمعیت تبریز بالغ بر ۱٬۵۷۹٬۳۱۲ (سرشماری ۱۳۸۵) است که از این لحاظ پس از شهرهای تهران، مشهد و شیراز، چهارمین شهر پرجمعیت ایران محسوب می شود. تبریز از شمال به کوه عینالی و از جنوب به دامنه کوه سهند و از سمت غرب به جلگه تبریز و دریاچه ارومیه محدود است[۱]. تبریز از دیرباز تأثیر زیادی در زمینه‌های مختلف از جمله سیاسی و اقتصادی داشته‌است. تبریز اولین پایتخت ایران در زمان صفویان و شهر ولیعهدنشین دودمان قاجار بود.  

با کشفیات اخیر در محوطه مسجد کبود قدمت تبریز تا ۴۵۰۰ سال برآورد می‌شود. در سده چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می‌خواند.

در سده‌های پنجم تا سوم پیش از میلاد تبریز یکی از شهرهای پر جمعیت آن دوران بشمار میرفته‌است. شهر دارای دروازه‌های متعددی بوده و بیش از ۳۰۰ کاروانسرای در آن جای داشته‌است. به لحاظ استقرار آن در منطقه جغرافیایی خاص شهر پی در پی دستخوش حوادث طبیعی مانند زلزله گشته‌است و همچنین به عنوان بزرگ‌ترین شهر نزدیک به ارمنستان و روم شرقی آن زمان همیشه مورد تاخت و تاز دشمنان شمالی و شمال شرقی قرار گرفته‌است. بدین علت با وجود قدمت کهن آن اکثر آثار تاریخی آن از بین رفته‌است. تبریز یکی از بااهمییت ترین مراکز بازرگانی آن دوران بوده و به‌عنوان پل ارتباطی بین شرق و غرب اهمییت فراوانی داشته‌است. مردمان آن از دیرباز به کار بازرگانی اشتغال داشتند و این فرهنگ تا کنون نگهداری شده‌است.

ابن حوقل در۳۶۷ و ابن مسکویه در ۴۲۱ و ناصر خسرو در ۴۳۸ تبریز را بزرگ‌ترین و آبادترین شهر آذربایجان می‌خوانند .

در سال ۶۱۸ لشکر مغول به پشت دروازه‌های تبریز می‌رسند، اما تدبیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می‌دارد و مردم تبریز با بذل مال شهر را از کشتار و ویرانی رها می‌سازند. این اتفاق سه بار تکرار می‌شود و در هر سه بار مردم متمول تبریز همان روش را به کار می‌بندند تا این که در سال ۶۳۸ هجری قمری مغول‌ها به سراسر آذربایجان چیره می‌شوند.برخی از ایلخانیان مغول تبریز را پایتخت خود قرار می‌دهند که در زمان غازان خان تبریز شکوه ویژه‌ای می‌یابد. یکی از اثرهای معماری این دوره، شنب غازان خان تبریز با ابهت تاریخی اش چشم‌ها را خیره می‌سازد، خواجه رشیدالدین فضل‌الله وزیر ایلخانیانربع رشیدی را بنیاد می‌نهد که در زمان خود عظیم‌ترین مرکز علمی و فرهنگی به شمار می‌رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانه‌های از برج‌های ربع رشیدی در میان محله‌ای باقی مانده‌است.

 

تبریز اولین پایتخت ایران جدید در دوره صفویه شد .نزدیکی تبریز به مرز ایران و عثمانی موجب شد که این شهر در برابر تهدیدات عثمانی آسیب پذیر شود به طوریکه جندین بار به تصرف عثمانیان درآمد تا اینکه شاه طهماسب صفوی تصمیم به انتقال پایتخت به قزوین گرفت. تبریز در دوره قاجار لقب تاریخی دارالسلطنه را گرفت و ولیعهدهای متعدد سلسله قاجار در این شهر اقامت می‌گزیدند.

در رویداد نهضت تنباکو شهر تبریز چون بسیاری دیگر از شهرهای ایران نقش ارزنده‌ای را ایفا کرد. تبریز در جنبش مشروطه نقشی مهم داشت و دلیری و فداکاری کسانی چون ستارخانسردار ملی، باقرخانسالار ملی، ثقه‌الاسلام، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین‌خان باغبان به پیروزی جنبش و گرفتن مشروطه منجر شد.پس از سرکوب مشروطه توسط محمد علی شاه قاجار تمام حرکتهای مشروطه خواهانه در کشور خاموش شدند اما در تبریز و تنها در چند محله آن هنوز کسانی بودند که حاضر باشند تا پای جان از این دست آورد پاسداری کنند . ستارخان و پیروانش در محله امیر خیز شروع به مقاومت کردند و به تدریج چند محله دیگر نیز به آنها ملحق شدند.مقاومت آنها در مقابل نیروهای محمد علی شاه ، قزاقان و دیگر مدافعان استبداد ماهها ادامه داشت تا اینکه مجدداً از گوشه و کنار کشور مردم به پا خواستند و مشروطه خواهان با فتح تهران به پیروزی رسیدند.در واقع باید گفت پیروزی مجدد مشروطه خواهان بر استبداد محمد علی شاهی در واقع ناشی از مقاومت تبریز بود .

در ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان با حمایت شوروی سعی در برپائی حکومتی مستقل از دولت مرکزی ایران کرد و تبریز مرکز فعالیت این گروه بود.ولی با بیرون رفتن نیروهای شوروی فرقه نیز با شکست سختی روبرو شد.

تبریز در نهضت ملی نفت نیز یکی از ارکان حرکت‌های آن زمان در سراسر کشور به شمار می‌رفت.

در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطیبان تبریز باایراد سخنرانی‌های مهم و پخش شب نامه‌ها شرکت داشتند.

در ۲۹ بهمن سال ۵۶ مردم تبریز بر رژیم شاهنشاهی شوریدند.

زبان

زبان مردم تبریز همانند دیگر شهرهای منطقه آذربایجان، ترکی آذربایجانی است.

وجه تسمیه

در فرهنگ معین معنای نام تبریز به معنی "تب پنهان کن" آورده شده‌است. احتمالاً پنهان کننده تف و گرما و جنبشهای آتشفشانی کوه سهند[۲] ولی احمد کسروی در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان معنی آنرا روشن ندانسته است: "آنچه درباره تبریز در کتاب‌ها نوشته‌اند یا بر زبان‌ها می‌گویند همگی عامیانه و نادرست است و من با جستجوهایی که کردم به معنی آن نرسیدم" [۳] کسروی همین نظر را در مورد اسامی برخی دیگر از مکان‌های جغرافیایی از جمله خوی و سلماس و اورمیه و ویجویه و لیلاوا و آلاوار و آستارا و اوجان و ارس و ازناب نیز دارد

میدان صاحب آباد تبریز

بناهای تاریخی تبریز

خیابان های تبریز

میدان صاحب آباد تبریز

همگان میدان نقش جهان را به عنوان بزرگ ترین و شاخص ترین اثر معماری ایران دوره ی اسلامی می شناسند، اما کمتر کسی از این نکته باخبر است که این میدان تقلیدی است در ابعاد کوچک تر از میدان صاحب آباد تبریز.
تبریز به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و گذشته ی تاریخی بارها و قرن ها به عنوان پایتخت حکومت های مختلف انتخاب شده و از آبادترین و پیشروترین شهرهای ایران و حتی بلاد جهان بوده است.
در این بین شهر تبریز از دوران سلجوقیان به یکی از شهرهای شاخص ایران تبدیل شد و در دوران حکومت ایلخانان، آل جلایر، قره قویونلو، آق قویونلو و صفوی پایتخت ایران بود و همین استمرار باعث شد آثار معماری فراوانی در سایه ی حضور صنعتگران و هنرمندان بنام روزگار در این شهر ساخته شود.
از جمله ی این مجموعه آثار مطرح ساخته شده میدان «صاحب آباد» است. میدان صاحب آباد، یا «صاحیب آواد میدانی» در خیابان دارایی فعلی و در شمال مهرانرود یا میدانچایی و بین دو دروازه تاریخی باغمیشه و شتربان واقع شده و طبق بررسی های انجام شده طی مدت چهار قرن مرکز حکومت ایران و مقر فرماندهی پادشاهانی چون جهانشاه قره قویونلو، اوزون حسن آق قویونلو و شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی بوده است. در سفرنامه های سیاحانی که در دوره حکومت آق قویونلوها و صفویان از تبریز دیدن کرده اند، توصیفات عجیبی از مجموعه ی عظیم شهری در شمال رودخانه مهرانرود به میان آمده است که عظمت و زیبایی های بیان شده به ظاهر بیشتر به افسانه پردازی و افسانه گویی شباهت دارد تا بیان واقعیت. به طوری که شاردن سیاح بزرگ در زمان شاه سلیمان صفوی از تبریز دیدار کرده و این میدان را بزرگ ترین میادین بلاد عالم دانسته است.
مجموعه ابنیه حکومتی، سیاسی، مذهبی و عمومی صاحب آباد تبریز نمونه ای عالی از معماری و شهرسازی دوره ی اسلامی است. میدان صاحب الامر نه به لحاظ وسعت، بلکه به لحاظ قدیمی ترین نمونه میدان شهری موجود در کشور و ساختار شکل گیری اش حائز اهمیت است. صاحب آباد، مجموعه ای است که حدود صد سال پایتخت ایران زمین بوده و به گزارش سیاحان خارجی که در آن دوران از این مجموعه بازدید کرده بودند، زیباترین و باارزش ترین بناهای آن دوره، در این مجموعه ساخته شده بود که متاسفانه در طول زمان و بر اثر سوانح طبیعی، جنگ و حمله عثمانی ها، به شدت تخریب شده و بیشتر نقاط آن از بین رفته و اکنون فقط چند بنای کوچک مانند مسجد صاحب الامر و مدرسه اکبریه از آن همه شکوه و عظمت مانده است.
مکان میدان صاحب آباد از زمان سلجویان به شکل باغ بوده و در دوره ایلخانی، این محدوده، باغ خواجه محمد جوینی ملقب به صاحب دیوان بود که به مدت 20 سال وزیری اباقاخان و سلطان محمد تکودار را برعهده داشت که به همین دلیل این باغ و عناصر وابسته به آن را، صاحب آباد می نامیدند. وی باغ بزرگ و زیبایی در این مکان به وجود آورد و عمارت شاهانه ای در وسط آن بنا کرد.
تبریز در فاصله بین سلطنت جهانشاه قراقویونلو و سلطنت اوزون حسن و پسر او یعقوب آق قویونلو از مراکز عمده هنر کتاب آرایی و معماری بود. جهانشاه قراقویونلو، دولتخانه ی حکومت ایران را از ششگلان به این منطقه منتقل کرد و میدان وسیع حکومتی ایران در اینجا تکمیل شد.
سپس اوزون حسن فرمانروای بزرگ آق قویونلو در همین باغ اقامت و از این میدان به منظور سان دیدن سپاهیان و بازی چوگان استفاده کرد. حسن پادشاه پسر قره عثمان، یار اوزون حسن در سال 872 ه.ق در سمت شمالی این میدان مسجد، مدرسه و خانفاه عظیمی با سنگ مرمر ساخت. مسجد حسن پادشاه و مدرسه نصریه نیز به وصیت ابوالنصر حسن بایندری در این دوران ساخته شد. احداث مسجد جامع و مدرسه حسن پادشاه از دوره این حاکم آغاز شده و طی هفت سال در زمان سلطان یعقوب آق قویونلو، فرزندش ساخته شده است. مسجد حسن پادشاه مجموعه ای مجلل و کم نظیر است و سلطان یعقوب برای ساخت این مجموعه از تمام هنرمندان و استادکاران سرزمین های اسلامی استفاده کرده که شاخص ترین بخش تزئینات این مسجد کاشیکاری معرق آن است که در کنارش تزئینات سنگ نیز به کار رفته است. در توصیف این مسجد مورخان گفته اند: به طرز جوامع سلاطین با سنگ تراش و سرب ساخته شده، بنای متین و باشکوهی است.
"اولیا چلبی" که در سال 1050 ه.ق از مسجد حسن پادشاه دیدن کرده در توصیف این مسجد می نویسد: "بنای این مسجد یکی از شاهکارهای هنر معماری است. گنبدهای آن همه کاشیکاری شده و از چهار سو دارای منافذی هستند که با سنگ های مرمرین مزین و مشعشع گردیده اند."
او در تشریح تزیینات مسجد می افزاید: "روی هر چهار دیوار این مسجد بزرگ را با اسلیمی ها، ترنج ها، گل ها و بوته های گوناگون و کتیبه های متعدد حجاری و گچبری شده زینت بخشیده اند. بالای درها و پنجره ها نیز سنگ نبشته هایی با خط ثلث جلی وجود دارد که بی شباهت به خط زیبای یاقوت مستعصمی نیست. در طرفین محراب این مسجد دو پارچه ستون سنگی زرد رنگ قرار دارد که گویا این ها کهرباست و نظیرشان در هیچ جای دنیا پیدا نمی شود."
همچنین قنات حسن پادشاه که از باغی در روستای بارنج سرچشمه می گرفت از مقابل مسجد حسن پادشاه و مدرسه نصریه می گذشت.
قصر هشت بهشت را نیز سلطان یعقوب آق قویونلو بنا نهاد و عمارت قصر در وسط باغ به رنگ فیروزه و هشت ضلعی ساخته شده بود. تاریخ عمارت این بنا را سال 893 ذکر می کنند. شهرت و اعتبار قصر هشت بهشت در دوره ی خود به اندازه ای بود که عبدالرحمن جامی- شاعر و عارف خراسانی - قصیده ای بلیغ در مدح سلطان یعقوب دارد که در آن کاخ هشت بهشت را ستوده است.
تاجر ونیزی در سیاحتنامه خود در توصیف هشت بهشت تبریز می نویسد که در سقف ایوان بزرگ این قصر تصویر جنگ های مهم ایران و تصاویر سفیران نقاشی شده بود.
یک میدان بزرگ، یک مسجد و یک بیمارستان یا دارالمساکین که روزانه آماده پذیرش هزار بیمار بود، در کنار کاخ هشت بهشت قرار داشت. داخل این بیمارستان بسیار آراسته بود به نحوی که بیمار در مدت زمان حضور خود در بیمارستان از لحظ روحی نیز تیمار می شد. هر کدام از تالارها پهنای شان 10 یارد بوده و با فرشی گرد به همان اندازه زینت شده بود. در قسمت هایی از توصیفات بازرگان ونیزی درباره ی این کاخ می خوانیم: «...همه ی اطاق ها به صورت های گوناگون با کاشی و طلاکاری زینت شده بود. این کاخ در وسط باغ بر مصطبه ای قرار داشت. در هر گوشه ی این مصطبه فواره ای به شکل اژدها از مفرغ گذارده بودند. این فواره ها را به قدری با مهارت ساخته بودند که گویی آن اژدهاها جان داشتند. در داخل این تالار بر طاق تالار بزرگ صحنه هایی از نبرد اوزون حسن و شرفیابی نمایندگان پاپ عالی را به حضور اوزون حسن، با طلا و نقره و رنگ آبی تصویر کرده بودند... قالی بسیار بزرگ ابریشمین در کف تالار گسترده شده است....»
این کاخ بر مبنای توصیف هایی که از آن شده است، عمارتی هشت ضلعی و دارای طرحی موسوم به هشت بهشت بود. تاجر ونیزی در توصیف این باغ و کاخ نوشته است: "هرچند پادشاهان سلف اوزون حسن کاخ های بزرگ و زیبای بسیاری در این شهر ساخته اند، اما هیچ یک قابل قیاس با کاخ حسن بیک نیست و این قصر به مراتب از همه آن ها بهتر است. این کاخ چنان باشکوه است که تاکنون در ایران همانندی نداشته است. کاخ را در مرکز باغی بزرگ و زیبا... ساخته اند... کاخ در طبقه همسطح زمین، چهار ورودی سراسر میناکاری و زراندود شده دارد و چنان زیبا است که بیان انسان از وصف آن عاجز می ماند."
کاخ هشت بهشت تبریز در اوایل عهد صفویه نیز قصری شاهانه بود. شاه اسماعیل صفوی در این کاخ تاجگذاری و اقامت کرد. همچنین در این دوره بازار مسگران و بازار شتربان در ضلع جنوبی میدان بنا شده و در نهایت در دوران شاه طهماسب صفوی با ساخت بقعه و مسجد صاحب الامر در ضلع شرقی که در ابتدا مسجد سلطنتی شاه بوده پازل این میدان تکمیل شده است.
پس از شکست های شاه طهماسب صفوی از سلطان سلیمان عثمانی و از دست رفتن سرزمین های حایل حد فاصل با عثمانی، تبریز امنیت خود را به عنوان مرکزیت سیاسی و پایتخت از دست داد و شاه طهماسب پایتخت را به قزوین منتقل کرد.
پس از آن صاحب آباد از دولتخانه و مرکزیت حکومت ایران تبدیل به مرکز ولایت آذربایجان شده و با بارها تخریب و بازسازی در جنگ های ایران و عثمانی با ساخت قلعه عثمانی ها در آن تبدیل به منطقه و میدان نظامی شد. پس از زلزله شب آخر سال 1193 که چهل روز پس لرزه های آن در سال 1194 ادامه داشت، به عنوان مرکزیت تجاری و میدان شهر در حدی بسیار ضعیف و کم اهمیت تر و به عنوان میدان صاحب الامر بازسازی شد. پس از زلزله، مسجد صاحب الامر بر روی یکی از مساجد قبلی ساخته و عمارت نصریه حسن پادشاه در داخل میدان (شامل مسجد، مدرسه، بیمارستان و مقبره) به شکلی بسیار ضعیف تر بازسازی شد و دو کاروانسرا و یک حمام نیز بازسازی شدند.
طبق اسناد تاریخى، این میدان در دوره ایلخانى با عنوان باغ «صاحب آباد»، دوره آق قویونلو میدان «حسن پادشاه» و در دوره هاى بعد نیز میدان «صاحب الامر» نامیده شده است. سرپرست هیأت حفارى باستان شناسى میدان صاحب الامر تبریز درخصوص ویژگى هاى منحصر به فرد این مجموعه می گوید: این میدان در واقع پیش درآمد و خمیرمایه اصلى ساخت میدان نقش جهان اصفهان به شمار مى آید و در حالی که وسعت میدان نقش جهان در حدود 82 هزار متر مربع است، متراژ تخمین زده شده برای میدان حسن پادشاه حداقل دو برابر میدان نقش جهان یعنی بیش از 160 هزار متر مربع است. وی با اشاره به تفاوت های مجموعه حسن پادشاه با میدان نقش جهان خاطر نشان می کند: «تاکنون همه مرمتگران و معماران و باستان شناسان که در مورد این میدان صحبت می کردند ذهنشان به سوی میدان نقش جهان می رفت یعنی میدانی که از چهار سمت با دیوار محصور و با یک نمای مشخص از دیگر قسمت ها جدا شده است. در حالی که این میدان به جای اینکه با دیوار مرزبندی شده باشد با احجام سنگین و بزرگ متمایز شده است. در واقع ابنیه ساخته شده درکنار هم جای دیوار یکنواخت را می گیرد.»
این میدان در واقع مجموعه ی ابنیه ارزشمندی است که شامل کلیساى سنت هلن در ضلع شمالی، مسجد و مدرسه حسن پادشاه، بناى معروف هشت بهشت، دولتخانه در ضلع غربی، بازار مسگران و بازار شتربان در ضلع جنوبی و مسجد سلطنتى شاه طهماسب در ضلع شرقی بوده و سردرهاى بسیار زیبا و منحصر به فرد ورودى این میدان و سایر متعلقات حکومتى از جمله مهمترین بناهاى مجموعه حسن پادشاه یا صاحب الامر هستند.
ساخته شدن این میدان به عنوان یک شاهکار معماری ایرانی اسلامی و الگوی میدان و مساجد بعد از خود به نبود چندین قرن فضای باز شهری در نظام شهرسازی شهرهای ایران پایان داد. در واقع این میدان به عنوان الگو و طرح اصلی در معماری میدان نقش جهان به کار رفته و با کوچ اکثر هنرمندان و صنعتگران تبریزی به اصفهان این بنا ساخته شده است. به اعتراف کارشناسان معماری، میدان صاحب آباد از نظر مقیاس، شکل و جهت گیری هماهنگ با عناصر طبیعی، چنان ارزش های زیبا شناختی اصیلی در تاریخ معماری شهری ایران عرضه داشته که مهندسان و معماران عالی در دوران شاه عباس صفوی آن را طرحی برتر از لحاظ ارائه و کاربری های مختلف پنداشتند و به عنوان پیش نمونه ی طرح و خلق میدان نقش جهان برگزیدند (قره نژاد،1387).
در حقیقت در نگاهی تطبیقی مسجد شاه یا امام فعلی نقش جهان در ضلع جنوبی چون بقعه و مسجد صاحب الامر در ضلع شرقی میدان صاحب آباد تبریز، مسجد شیخ لطف الله در ضلع شرقی نقش جهان چون مسجد حسن پادشاه و مدرسه نصریه در ضلع شمالی میدان صاحب آباد، بازار مسگران در ضلع غربی نقش جهان چون بازار مسگران و شتربان در ضلع جنوبی و در کل بر اساس طرح و خلق معماری زیبا و بی نظیر اضلاع یک میدان با کارکردهای حکومتی، اجتماعی، مذهبی، علمی، تجاری و ورزشی بنا شده است.

***

میدان صاحب آباد تبریز به عنوان پایه و راهگشای مفهوم واقعی و برخورداری از فضاهای باز در ساختار کالبد شهری با کارکردهای جامع و گوناگون و به عنوان طرح و الگوی اصلی بزرگترین اثر معماری ایران دوره ی اسلامی از اهمیت والایی برخوردار است و مجموعه ی بناهای به کار رفته در این میدان نشان دهنده ی موقعیت جغرافیایی میدان در پرداختن به رتق و فتق امور دیوانی و گذراندن روزهای استراحت و پذیرفتن امرا و سفرای داخلی و خارجی است.
متاسفانه در کنار تاخت و تازهای ویرانگر تاریخی و وقوع زلزله های دهشتناک، بی توجهی مسئولان فرهنگی و دولتی به این مجموعه ی بی همتا باعث تخریب و فراموشی هر چه بیشتر این اثر تک و بیاد ماندنی شده و در حالی که سالیانه میلیاردها تومان سرمایه گذاری در راه ساخت و ایجاد مجتمع های تجاری و مسکونی می شود قطرهای از آن صرف احیای هویت مریض، جانباز و فراموش شده فرهنگی نمی شود و این مهم همیشه از یاد میرود.
احیای این میدان بی همتا می تواند چهره ی فرهنگی و تاریخی شهر را دگرگون ساخته و قدم بزرگی در جذب گردشگر و ایجاد نگاه مثبت تر نسبت به بررسی، کشف و احیای داشته های فرهنگی مان بردارد.

ساسان نیک رفتار خیابانی

میدان صاحب آباد تبریز

میدان صاحب آباد تبریز

سنگفرش این خیابان ها از طلاست

«تبریز، هنوز به معنای واقعی، خیابان را به خود قبول نکرده و هنوز به آنها خانگی نداده است. گرچه خیابان هایی در عرض و طول شهر ساخته شده ولی همین که از خیابانی، کمی منحرف شوید، قدم در کوچه های تو در توی طولانی می گذارید که به اندازه ده ها برابر خیابان ها طول دارند. وارد کوچه ای می شوید و چند دقیقه بعد، به کوچه ای دیگر می پیچید و بعد کوچه ای دیگر و پیچیدنی دیگر تا آخر. در شب، این کوچه ها دالان های بی انتهای ظلمانی هستند که عابر دست به دیوار کاهگلی آن ها می ساید و اسکندر وار در ظلمات پیش می رود. با وجود این، تبریز؛ شهر نور و روشنایی هاست...» پاییز 1338 بود که رضا براهنی درباره تبریز و گذرگاه هایش این چنین نوشت. گذرگاه هایی که در طول سال ها به خاطره جمعی تبدیل شدند و جایی در حافظه شهری ما پیدا کردند. خیابان هایی که انقلاب دیدند، بمباران هوایی دهه شصت خرابشان کرد. سایه برج ها به رویشان افتاد اما مردم را با عشق به آغوش کشیدند. روایت هایی که در زیر خواهید خواند شرح احوال و اوضاع شش خیابان دوست داشتنی و خاطره انگیز تبریز است:

شریعتی (شهناز سابق)

«شهناز» را نمی توان دوست نداشت. از سال 1329 که آسفالت این خیابان ریخته شد، شکل گیری خاطرات چندین نسل از تبریزی ها شروع شد. دوستی می گفت شهناز را فقط باید قدم زد. از پشت فرمان و پشت شیشه کثیف ماشین نمی شود این خیابان را شناخت. باید از سر خیابان قدم بزنی، به سنگ های سرخ «داش مازالار» دست بکشی. به جای خالی سينما کریستال که در حادثه آتش سوزی سال ها پیش خاکستر شد و حالا به جایش یک پاساژ بد ریخت ساخته شده، خیره شوی.
دزدکی از لای در نیمه باز خلیفه گری ارامنه حیاط با صفایش را دید بزنی. صلیب نوک برج کلیسای مسیحی انجیلی را ببینی. آخر، «شهناز» به ارامنه آشناست. سال هاست که ارامنه مقیم تبریز، شهناز و به خصوص کوی «بارون آواک» را محل سکونت خود برگزیده اند. هر چند خیلی های شان مهاجرت به خارج از کشور را در این سال ها ترجیح دادند اما هنوز کلیساها و گالری های نقاشی و چند مغازه با نام های سخت ارمنی در شهناز پیدا می شود. راستی اولین ساندویجی تبریز هم توی این خیابان بود. «ساندویجی کارون» که متعلق به دو برادر بود که هر دو به فاصله یک سال از هم درگذشتند و حالا دیگر خبری از آن ساندویج های ارزان و به قول بعضی ها «کثیف های خوشمزه» نیست. شهناز را اما یک بار هم باید از آن سرش قدم زد. از کنسولگری سابق آمریکا بگیر تا گورستان مسیحی که «هوارد باسکرویل»، قهرمان آمریکایی مشروطه و هم سنگر مردم مبارز تبریز، صد سال است زیر خاکش خوابیده است. حالا که فکر می کنم می بینم «شهناز»، حتی با قدم زدن هم تمام نمی شود.

عباسی

امتداد خیابان ششگلان نقطه شروع این خیابان است. خیابانی بلند که روح قدیمی شهر را از ششگلان ِقاجاری به بالا شهر قرن بیست و یکمی می رساند. نام گذاری این خیابان که چسبیده به مخروبه های دانشگاه هفتصد ساله ربع رشیدی است، داستانی جالب و شنیدنی دارد. این خیابان تا قبل از انقلاب به نام فرح پهلوی شناخته می شد. اما از روز تاسوعای سال 1357، در اوج قیام های پر خون مردم علیه شاه پهلوی و به تدبیر مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی تمام تابلوهای این خیابان که نام «فرح» رویشان حک شده بود برچیده و به جای آنها نام «عباسی» که به نام مقدس پرچمدار کربلا بود، مزین شد. بعد از آن دیگر فرحی وجود نداشت. همه ی این رخدادهای انقلابی در این خیابان به گونه ای اتفاق افتاد که تانک های ارتش در این خیابان مستقر شده بودند. عباسی شاید خیابان زیبایی نباشد، اما به رنگ خون انقلابی های گمنام آغشته است.

تربیت

تربیت حالا یک پیاده گذر تمام عیار است تا یک خیابان. شاید شهردار تبریز، مرحوم محمد علی خان تربیت در سال 1308 زمانی که کلنگ این خیابان را به زمین می زد فکرش را هم نمی کرد که یک قرن بعد، صدها بوتیک و مزون عروس و چند پاساژ مدرن تربیت را فرا بگیرند. روزگاری این خیابان مرکز و گذر فرهنگی شهر محسوب می شد؛ گذری با خیل عظیم کتابفروشی ها. در همین خیابان بود که کتاب های صمد بهرنگی و شهریارها و ساعدی ها به صورت زیرزمینی چاپ و فروخته می شد. اما حالا ویترین های پر زرق و برق و مانکن های خوشتیپ، جای کتاب های چیده شده در قفسه های کتابفروشی را گرفته اند و دیگر اثری از گذر فرهنگی سال های قدیم نمانده است.
کافه سنتی لطفی هم در بازار شیشه گرخانه تربیت، این روزها دوران بازنشستگی خود را طی می کند. کافه ای قدیمی با چای های دبش، که دورانی به محفلی برای نویسندگان و روشنفکران قبل از انقلاب تبدیل شده بود. تربیت با تمام این حرف ها هنوز چشم نواز است. سنگفرش شده و چند مجسمه هم دارد که انگار باید راوی مشاغل تبریز قدیم باشد. بافت سنتی ساختمان هایش حفظ شده و تازگی ها هم دروازه قدیمی محله نوبر را که سالها پیش تخریب شده بود، مجدد (!!) در ورودی خیابان تربیت با معماری سنتی احیا کرده اند. شب ها که شهر، شهرتر می شود، تربیت هم زیباتر می شود. تربیتی که شانزه لیزه تبریزی هاست.

کهنه خیابان

نوشتن از خیابانی که دیگر «نیست» اتفاق خوش آیندی برایم نیست. یعنی وقتی مکانی از خیابان گرفته تا سالن تئاتر و یک ساختمان قدیمی تخریب می شود دیگر تمام احساسات درون شهری نسبت به آنها رنگ می بازد. «کهنه خیابان» همانطور که از اسمش هم مشخص است، از قدیمی ترین خیابان های تبریز محسوب می شد و از مسجد کریم خان تا مسجد کبود و «رحلی بازار» کشیده شده بود. چه خیابانی بود که سایه فیروزه اسلام به رویش می افتاد... اما انگار طرح توسعه برای ما تبریزی ها، «تخریب» معنی شده است. خیابانی را خراب کردند و به جایش یک مجتمع تجاری عظیم بی در و پیکر ساختند. خیابانی که سایه مسجد کبود روی آن می افتاد...

ششگلان

ششگلان، خود ِخود ِتبریز است. همان تبریزی که دوستش داریم. کوچه های این خیابان را که بگردی به هر گوشه اش یک خانه قاجاری را می بینی. خانه هایی دلگشا و با صفا. ششگلان با تاریخ پیوند دیرینه ای دارد. پیش از یک قرن از دوران قهوه قجری ها گذشته است، اما تاریخ به شکل دیگری در ویترین عتیقه فروشی های این خیابان باقی مانده است. عتیقه فروشی هایی که ویترین های جذاب و هیجان انگیز و گاها خاک خورده آن ها به خیابان ششگلان رنگ دیگری بخشیده و پیوندش را با تاریخ حفظ کرده است. ششگلان را باید دید با تاریخ به جا مانده در ویترین عتیقه فروشی هایش، کوچه های تنگ و پیچ در پیچش و خانه های قاجاری اش....

مارالان

انتهای این خیابان به قبرستانی بزرگ به نام بقائیه می رسد. بین قبرهایش که بگردی، به سنگ قبر معشوقه ی غلامحسین ساعدی نیز بر می خوری. کسی که شاید با ساعدی چندین و چند بار در «پیر» مارالان شمع روشن کرده است. مارالان در اتفاقات سیاسی و اجتماعی تبریز همواره جزو پیشگام ترین خیابان ها و محله ها محسوب می شود. نقش تاثیر گذار این محله در وقایع انقلاب اسلامی و همچنین در اعزام داوطلبان به جبهه و جنگ بر کسی پوشیده نیست. مارالان، پر از جای ِخالی شهداست. می گویند بعد از وادی رحمت، بقائیه، بیشترین شهید این شهر را زیر خاک خود نگه داشته است. به قول یکی: «وادی رحمت قبرستان همه ی شهر است و بقائیه، قبرستان یک محله». مارالان خیابان و محله ای ست آشنا به حزن و اندوه اما رفیق با رشادت و شجاعت...

بلوار 29 بهمن

انگار یک قانون نانوشته است که خیابان های چسبیده به دانشگاه ها در همه جای دنیا باید خیابان های زیبایی باشند. یک قانون عجیب هم لابد باید باشد که چرا این خیابان ها همیشه خلوت و آرام و دنج می شوند؟ قاعدتا باید شلوغ باشند، اما حداقل این خیابان که شلوغ نیست. از دانشگاه تبریز که بیایی بیرون درست روبروی درب اصلی، فولکس واگن کرمی رنگیست که سال هاست آنجا پارک شده. فولکس واگن در حقیقت یک بوفه است و درونش چای و کیک و نوشابه و این جور چیزها می فروشند. شب ها منظره جالب و زیبایی پدیدار می شود وقتی که چراغ های فولکس روشن می شود و جماعت چای در دست بلوار را قدم می زنند. بعضی اوقات فکر می کنم این بلوار باید بلندتر از این می شد. ردیف درخت های تبریزی و چنارهایش نباید به این زودی ها تمام می شد. آن جوی پر آب خیابان نباید به یکباره گم می شد. کمی باید به طولش اضافه می شد. نمی دانم شاید این بلوار، قشنگیش به این است که وقتی در آن به تنهایی قدم بزنید طولانی می شود و وقتی دو نفره قدم بزنید کوتاه تر... قشنگی یک خیابان یعنی همین.

فرزاد صادقی مجد

میدان صاحب آباد تبریز

بناهای تاریخی تبریز

نگاهی به برخی بناهای نفیس تخریب شده در تبریز؛
قصه ی پتک و سنگ

می توان ساعت ها در خیابان های تبریز قدم زد و به ساختمان هایی نگریست که مدرن و زیبا از دل خاک سرخ این شهر سربرآورده اند. می توان بی هیچ دغدغه در بناهای پرزرق و برق شهر قدم زد و از توسعه ی شهر سخن گفت و لذت برد. اما نباید فراموش کرد که اینجا تبریز است. شهر دیرپای بلند آوازه در آذربایجانی که - در کنار خراسان بزرگ - یکی از دو پای استوار تمدن ایران زمین است.
تبریز از گذشته های دور شهر بناهای پرشکوه و استواری بود که همانندش را تنها در افسانه های هزار و یکشب می توان یافت. بالانشینی تاریخی شهر تبریز - که همواره یا پایتخت بوده یا ولیعهد نشین - باعث شده است که گنجینه ی عظیمی از عمارت ها و بناها در این شهر باشد. دریغ است که امروز بنشینیم و از میان صفحات تاریخ شرحی و تصویری از این بناها بیابیم و جز آه سخن دیگری نداشته باشیم.
در اعماق قرون که چشم بگردانیم می بینم انگار این که ساختمانی با هزار خون دل سر از خاک تبریز دربیاورد و چندی بعد به دست حادثه ای از بین برود عادت همیشه ی تبریز است! حال گاهی این حادثه از ناملایمتی طبیعت با تبریز بوده است و گاه سرزده از نادانی و غرض ورزی انسان ها. هر کدام که باشد تبریز از گذشته های دورش به این داشتن ها و از دست دادن ها عادت کرده است. در این نوشته به پنج بنا از پنج دوره ی مختلف تاریخ تبریز می پردازیم که پتک بی مهری و ناملایمتی بر جان سنگ هایشان افتاد.

کاخ هشت بهشت تبریز؛ الگوی قصرسازی اصفهان

از جمله بناهای مهم ساخته شده در عصر آق قویونلوها که شامل مسجد و قصری است در میدان صاحب آباد. میدانی که امروزه در تداول عموم مردم میدان صاحب الامر خوانده می شود. نادر میرزا در کتاب تاریخ و جغرافی دارالسلطنه ی تبریز می نویسد: «حسن پادشاه در میدان صاحب آباد مسجد و مدرسه و خانقاهی عظیم بنا کرده بود که همه با سنگ رخام و کاشی های معرق و به چند مرتبه بزرگ تر از مسجد جهانشاه بود....» از سوی دیگر در حواشی کتاب روضات الجنان نوشته ی سلطان القرائی آمده است: «باغ صاحب آباد که اکنون در تبریز به میدان صاحب الامر شهرت دارد، سابقا میدان بزرگ و وسیعی بود...» از مجموعه ی این دو نوشته ی کتب تاریخ تبریز برمی آید که باغ صاحب آباد همان منطقه ای ست که امروزه با نام حسن پادشاه در میدان صاحب الامر قرار دارد و قصر هشت بهشت در محوطهی همین باغ صاحب آباد ساخته شده بود.
چنان که در تاریخ عالم آرای امینی آمده است، سلطان یعقوب آق قویونلو این قصر را بنا نهاد و عمارت قصر در وسط باغ به رنگ فیروزه و هشت ضلعی ساخته شده بود. تاریخ عمارت این بنا را سال 893 ذکر می کنند. شهرت و اعتبار قصر هشت بهشت در دوره ی خود به اندازه ای بود که عبدالرحمن جامی - شاعر و عارف قرن نهم که در خراسان منزل داشت - قصیده ای بلیغ با مطلبع «این نه قصر است، همانا که بهشتی دگر است» دارد در مدح سلطان یعقوب که در آن کاخ هشت بهشت را ستوده است.
بر اساس نوشته های تاریخی، صفویه بعدها از روی این قصر برای خود در اصفهان قصری ساخته و آن را هشت بهشت نامیدند.

«عمارت کلاه فرنگی باغشمال» و اقدام دور از انتظار محمدعلیخان تربیت

عمارت کلاه فرنگی باغشمال

تبریز را که خوب بشناسی نامش را زیاد شنیده ای «خیابان باغشمال» یکی از قدیمی ترین خیابان های تبریز است. از نامش مشخص است که روزگاری در شمار سبزترین مناطق شهر به حساب می آمده. برای فهمیدن آنچه در این منطقه بوده باید به کتاب های تاریخ رجوع کرد. آن وقت است که به قول "اولیا چلبی" - سیاح معروف استانبولی که شبی میهمان محفلی در این باغ بوده - میهمان نشانه ای از روضه ی رضوان خواهی شد.
آنچه که از گشت و گذار در کتاب های تاریخی به دست می آید بیانگر این نکته است که باغ های منطقه ی باغشمال از قدیمی ترین باغ های شهر تبریز بوده است. این باغ بزرگ دارای چندین بنا بوده که پیشینه ی آن ها به قرن نهم هجری باز میگردد و در طول تاریخ بارها دستخوش تغییر شده است تا اینکه در عصر قاجار عمارت کلاه فرنگی بر بقایای آن ساخته شد.
فرهاد میرزا مورخ بزرگ این عصر در کتاب جام جم خود می نویسد: «در دولت قاجاریه آن شهر از قدوم میمنت مرحوم ولیعهد عباس میرزا چنان معمور گردید که رشک امصار و بلدان شد. عمارات نیکو و بساتین دلکش از آن شاهزاده در دارالسلطنه تبریز باقی است و بهترین آن باغشمال است و آن باغ محتوی بر پنجاه هزار خروار من است.»
اگر کسی بخواهد بداند که بناهای داخل باغشمال چگونه بوده، بهتر است سری به کتاب "تاریخ دارالسلطنه تبریز" از نادر میرزا شاهزاده ی مورخ قاجار بزند، نادر میرزا می گوید: «یک قطعه باغ بزرگ است که از دری که رو به شمال باشد بدان داخل شوند. دو خیابان از دو سوی کشیده همه جای آن عمارت از دو طرف درخت سیب و امرود باشد به نظم و ترتیب. چون نزدیک عمارت رسد آنجا با سه پله به سطحی رسد که آبگیری بزرگ در آن باشد. بس عمارتی عالی اینجا بنا نهادهاند که از راهرو و ایوان با پله ها از دو سوی بدان عروج کنند. آنجا تالاری باشد وسیع و بلند که یک روی آن سوی شمال شهر هفت پنجره دارد. و روی دیگر به باغ گلستان و کوه سهند و قلل بربرف آن...»
اما طرح توسعه و گسترش باغشمال تنها در عصر عباس میرزای ولیعهد باقی نماند. بلکه در عصر ولیعهدی مظفرالدین میرزا نیز این باغ های زیبای بهشتی توسعه یافته اند و به احتمال قوی ساختمان نهایی عمارت کلاه فرهنگی این باغ در عصر مظفری ساخته شد.
دونالد ویلبر بازرگانی اهل وین، در کتابی به نام "باغ های ایران و کوشک های آن" توصیف مفصلی از بناهای بعد از عصر مظفری می دهد: «در محل تقاطع طرح صلیبی چند حیاط و کوشک بزرگی احداث شده بود. کوشک، ساختمانی با یک طبقه و اتاق های متعدد بود که در اطراف تالار مخصوص پذیرایی ساخته شده بود. این کوشک از سنگ مرمر سفید بنا شده و دیوارهای آن با نقاشی دیواری تزیین گردیده بود. طالار مرکزی آن دارای گنبدی بوده که نمای خارجی اش را زر اندود کرده بودند. در استخرهای مجاور قایق هایی دیده می شد که آنها را بسیار استادانه ساخته بودند تا جنگ های دریایی را نشان دهند.»
این باغ تا اواخر دوره ی قاجار آباد بوده و در همان دوران تبدیل به تفرجگاهی عمومی شده. در برخی منابع تاریخی آمده است که روس ها در زمان خروج از آدربایجان با پتک و تبر به جان ستونهای زیبا و منقش آن افتادند. تا اینکه در سال 1308 زمانی که محمدعلی خان تربیت شهردار تبریز بود اراضی آن تکه تکه شد و به فروش رفت. علیرغم خدمات بسیار زیادی که از محمدعلی خان تربیت در تبریز باقی مانده، نمی توان از این واقعه به عنوان یک اقدام بعید و دور از انتظار در کارنامه روشن و مملو از خدمات او یاد نکرد. به این ترتیب قسمت هایی از باغ شمال تحت تملک دولت قرار گرفت و دیگر بخش های آن بعد از شهریور 1320 تبدیل به ورزشگاه شد. و به این ترتیب داستان قصر باشکوه دیگری در تبریز به افسانه ها پیوست.

ساختمان شهربانی تبریز و تقدیر تلخ تخریب

ساختمان شهربانی تبریز

تخریب بناهای تاریخی در عصر معاصر عمری بالغ بر 80 سال دارد. از جمله بناهایی که در اوایل دهه 50 تخریب شد بنای عمارت شهربانی تبریز بود. برای احداث خیابان جمهوری اسلامی که در آن زمان خیابان کوروش نام داشت اقدام به تخریب این بنای باشکوه شد. این بنا از جمله سه بنایی بود که تقریبا در یک عصر و به یک شیوه ی معماری ساخته شده بود: عمارت شهرداری تبریز، عمارت باغ گلستان و عمارت شهربانی این سه بنای مهم و تاریخی بودند. که تقدیر تلخ تخریب از میان این سه به نام عمارت شهربانی تبریز رقم خورد؛ عمارتی باشکوه با مجسمه ی دو شیر در ورودی آن که گویی از قاطعیت و عدالت قانون در مراجعات مردم حکایت می کرد. البته در احداث خیابان کوروش بنای مهم دیگری نیز از بین رفت که شاید بتوان آن را نخستین بنای دموکراسی در ایران نام نهاد. در مسیر راه خیابان کوروش ساختمانی به نام ساختمان انجمن ایالتی تبریز وجود داشته که نخستین بنا برای انجمن های ایالتی بوده است. متاسفانه خیابان کوروش در مسیر راه خود این دو بنای مهم و تاریخی را تخریب کرد.

سالن تئاتر تبریز

سالن تئاتر تبریز در سال ۱۳۰۶ افتتاح شد. ساخت این بنا در اوایل دوره پهلوی اول، با الهام از تماشاخانه سن پترزبورگ و به کمک مهندسان و معماران روسی انجام گرفت. سالن دارای دو طبقه ایوان هرکدام با ۱۶ لژ شش نفره بود و حدود ۸۰۰ نفر گنجایش داشت. دور تا دور طبقات و سقف و راهرو ورودی دارای گچ بری هایی بود. همچنین طراحی تالار، بی نیاز از تجهیزات صوتی بود. با این حال، بی توجهی طراحان این بنا به موقوفه بودن زمین در هنگام احداث و همچنین ضرورت توسعه پروژه مصلا، موجب شد این بنا در سال ۱۳۵۹ تخریب شد.

دبیرستان طالقانی و بلاتکلیفی سه ساله

دبیرستان طالقانی

قدیمی ها «منصور مدرسه سی» صدایش می کردند. عمارت زیبا و باشکوهی نزدیکی های چهارراه شهید بهشتی (منصور سابق) که سبک بنا و نوع معماری آن بی شباهت به عمارت شهراری تبریز نبود. با همان نمای سنگی و ظاهر عقابی شکل. دبیرستان طالقانی یکی از دویست مدرسهای بود که در سال 1325 از منبع اوقاف عمومی در محل گورستان قاسم خان والی احداث شد. در آن برهه احداث دویست دبیرستان در یک شهر اتفاق بسیار بزرگ و قابل توجه ای بود و نقطه ی عطفی در حوزه ی آموزش و پرورش به شمار می رفت. دبیرستان آیت الله طالقانی در سال های قبل از انقلاب نام دبیرستان منصور را بر خود داشت چرا که در زمانی احداث شده بود که حسنعلی منصور استاندار آذربایجان شرقی بود و در دوران او این مدرسه توسعه ی زیادی پیدا کرد. دبیرستان منصور بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به نام یکی از چهره های برجسته و پیشرو انقلاب نامگذاری شد. یعنی آیت الله طالقانی. دبیرستان طالقانی مرکز پرورش چهره های برجسته ی علم و ادب و فرهنگ بود. چهره هایی چون غلامحسین ساعدی از این دبیرستان برخاسته اند.
سیر شکوفایی و پیشتازی دبیرستان طالقانی ادامه داشت تا اینکه در سال 1389 اداره آموزش و پرورش استان تصمیم به تخریب این بنا گرفت. این تصمیم با دلایل مختلفی همراه بود که مردم تبریز هیچ یک از دلایل را نپذیرفتند. فرسودگی یکی از دلایلی بود که اداره آموزش و پرورش در تخریب این بنا عنوان کرد. البته نیاز به توضیح نیست که درباره ی چنین بناهایی می توان دست به دامان بازسازی و ترمیم شد. همچنین علت دیگری که از جانب تراب محمدی مدیر کل وقت سازمان میراث فرهنگی عنوان شد، منسوب بودن زمان بنا به عصر جعفر پیشه وری ست! وی در اظهار نظری قابل تامل گفته بود: «این بنا مربوط به دوره پیشه وری است که دورانی خیانت بار داشت و انواع خیانت ها را به کشور نمود؛ اما این مدرسه نه به واسطه ساخت، توسط این شخص؛ بلکه به علت نداشتن شاخص های مورد نظر ثبت ملی نمی شود.»

دبیرستان طالقانی

به هرحال و به هردلیل عزم مسئولان برای تخریب این مدرسه جزم بود و اعتراضات گستردهی مردمی در فضای مجازی و تلاش های مدوارم نشریات محلی نیز نتوانست در این اراده خللی ایجاد کند. حتی اظهار نظر نمایندگان اعضای شورای شهر تبریز نیز نتوانست از تخریب این بنا جلوگیری کند و این عمارت باشکوه و پرخاطره که منبع برکات زیادی در حوزه ی آموزش و پرورش بود بلاخره در 11 مرداد سال 1391 با خاک یکسان شد. با گذشت نزدیک به سه سال از تخریب این بنای ارزشمند، وعده های مکرر در خصوص ساخت مدرسه ای مشابه و هم قواره هنوز به نتیجه نرسیده است. در آذر 93 رئیس کمیسیون عمران شورای اسلامی شهر تبریز از قصد اداره کل آموزش و پرورش استان برای تغییر کاربری این زمین و احداث مجتمع تجاری پرده برداشت. افشاگریی که البته با تکذیب آموزش و پرورش استان مواجه شد.

منابع و مآخذ:
مشکور، محمدجواد، (1352)، تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری، چاپ اول، تهران،سلسله ی انتشارات انجمن آثار ملی
شاهزاده نادر میرزا،(1351)، تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، انتشارات اقبال
امیری، منوچهر(1349)،سفرنامه های ونیزیان در ایران، بی جا
فضل الله بن جمال الدین روزبهان خجنی اصفهانی، (1349) عالم آرای امینی
اولیا چلبی،(1914)،سیاحتنامه،چاپ استانبول

میدان صاحب آباد تبریز