جدول امتیازات
رتبه تیم بازی امتیاز
1 سپاهان 10 22
2 شهر خودرو 9 20
3 پرسپولیس 10 19
4 استقلال 10 18
5 تراکتور 10 17
6 فولاد 10 16
7 صنعت نفت آبادان 10 16
8 نفت‌ مسجدسلیمان 10 14
9 پیکان 10 12
10 ماشین‌سازی‌تبریز 10 12
11 نساجی مازندران 10 11
12 سایپا 10 9
13 پارس جنوبی جم 10 8
14 ذوب آهن 10 7
15 گل گهرسیرجان 9 5
16 شاهین شهرداری‌بوشهر 10 2
مشاهده کامل جدول
تبلیغات
بازی گذشته
استادیوم بنیان دیزل
جمعه 17 آبان
ساعت : 15
ماشین سازی
ذوب آهن
 
 
2
:
1


بازی پیش رو
ورزشگاه امام علی (ع)
پنح شنبه 30 آبان
ساعت : ساعت 15:30
گل گهرسیرجان
ماشین سازی
- روز
: - ساعت
:- دقیقه
:- ثانیه
نظرسنجی
پیش بینی نتیجه بازی گل گهر سیرجان- ماشین سازی
برد ماشین سازی31 (82%)
تساوی2 (5%)
برد گل گهر سیرجان5 (13%)
مدافعان حرم 1394-09-07 | 13:18

عشق و دمش

سفر به دمشق همپای مدافعان حرم
دمشق است این همان شهر جام و شراب و من اهل این شهر عاشق کشم مرا شرحه کنید و ببینیدکه انگور و سیب از رگانم برون می تراود...
(ترجمه بخشی از قصیدهی دمشقیه نزار قبانی)
شهر، شهر افسانه ها و داستان هاست. یکی از کهن ترین شهرهای مشرق زمین. کوچه ها و خیابان های سنگ فرش اش قرن قرن تاریخ را خوب به یاد دارند. هنوز هم خانه هایی در گوشه و کنارش می یابی که پنجرهای به اعماق تاریخ باز می کنند. سر بازارهای پر رفت و آمدش مردانی با لباس سرخ می بینی که چای تلخ عربی تعارفت میکنند، با چکاچک استکان های بیشماری که به کمر بسته اند آوازی به لهجه ی غلیظ عربی میخوانند و تو را با یک استکان چای تلخ در دمشق حل میکنند. این شهر، شهر کاخ ها و معبدهاست. از هر دین و آیینی نشان های در آن می یابی. هر آئینی در جهان به گوشه ای از دمشق، عشق می ورزد. اصلا گویا رمزی بوده که دمشق، شبه اشتقاقی با «عشق» داشته باشد. شاعری نخواهی یافت که پا به این شهر گذاشته باشد و در بیتی یاد دمشق نکرده باشد.
سعدی را ببینید که چگونه وقتی توصیف قحط سالی دمشق را می کند؛ برای نشان دادن عمق فاجعه می گوید یاران فراموش کردند عشق! پسِ هر دیواری روایت عشقیست در این شهر. کاخ ها و معبدها، دشداشه پوشان حمیدیه، کبوترهای دروازه ی ساعات و مساجد ...، چه کرده اند با روح این شهر مسجدهایش! شبها که بخواهی از دور به دمشق نزدیک شوی در بین روشنای چراغ های شهر، هزاران چراغ سبز خواهی دید که هر یک گلدسته ی مسجدی است. به گمانم آنچه که جذابیت دیگرگونی به این شهر می دهد همین هزار مسجد است و همین جوی نهان تاریخ اسلام که در شریان های دمشق میچرخد. گویا هرکس که بخواهد خوب تاریخ اسلام را بفهمد باید از حجاز راه بیافتد و عراق را که از سر گذراند به شامات برسد و به این شهر.
دمشق روایت منحصر به فردی از اسلام دارد. این شهر، هنوز صدای رسای خطبه های خاندان پیامبر را در گوش دارد. جای جای این شهر می تواند برای ما روایت کاروانی را بکند که بر شتران بی جهاز سوار بودند و از دست مردم- مردمی که در طول تاریخ همیشه منتظر چنین صحنه هایی هستند تا رذالتهایشان را در پشت صدقه هایشان پنهان کنند و به نحوی دهان وجدانشان را ببندند، صدقه نمی گرفتند تا به آنها بفهمانند از خاندان پیامبری هستند که هنوز روزی چند مرتبه نامش در اذان ها بر مناره ها فریاد می شود.
آخرین بار که بار سفر می بستم تا به دمشق بروم، سال 90 بود. چند روز مانده به سفر خبر رسید که ویزاهای تفریحی و زیارتی سوریه باطل شده است. بیشتر که پرس و جو کردم فهمیدم آشوب های داخلی باعث قدرت گرفتن گروهی به نام جبهه النصره و به تبع آن آشوب و جنگ داخلی شده است. هر روز که می گذشت بیشتر پیگیر اتفاقات دمشق می شدم و بیشتر خبر آوار و نابودی و ویرانی می شنیدم. جنگ بار دیگر بال های سیاه و خونین خود را برسر مردمی بیدفاع و مظلوم گشوده بود. خبر پیشروی های این گروه با غارت و قتل و چپاول همراه بود. اما در خلال این اخبار، روایتی از جنایاتی فجیع و باورنکردنی به گوش می رسید و شاید نخستین خبری که دل ایرانیان را به درد آورد و از بابت دو مرقد شریف دو بانوی عزیز و بزرگوار خاندان رسالت در دمشق نگرانشان کرد، خبر نبش قبر «حجر بن عدی» از یاران صدیق و باوفای حضرت امیر بود. همه نگران و متعجب بودند از شقاوت و جهل این جماعت یاغی. همان روزها شنیده شد که این گروه اعلام کرده است نبش قبرحجربن عدی، مقدمه ای برای نبش قبر زینب کبری است.
نمیدانم این خبر تا چه اندازه صحیح بود. حتی ارزش یک جست و جوی ساده را در دنیای مجازی نداشت. چرا که قومی که اینگونه سر در جهل و عناد فرو برده بود اگر روزی دستش به آن بقعه ی شریف می رسید قطعا از این جسارت ها دریغ نمی ورزید. و اینگونه بود که کم کم اصطلاحی زبان به زبان پیچید: «مدافعان حرم» و چه قوت قلبی بود در این عبارت کوتاه! خوب مشخص بود که بازماندگان و فرزندان فکه و هور و هویزه بار دیگر قامت راست کرده اند تا از اینسوی تاریخ به ندای «هل من ناصر ینصرنی» گلویی بریده در آنسوی تاریخ پاسخ دهند. نام ها یک به یک می رسید و شهیدان یک به یک بر سر و دست مردم تشییع می شدند: علی کنعانی (۱۳ اردیبهشت ۹۲) از مراغه، محمود رضا بیضایی (۲۹ دی ۹۲) از تبریز و محرم علیپور (۷ اردیبهشت ۹۳) از مرند و همین چند روز پیش شهید عباس عبداللهی. همه این نام ها را می توان و باید در حساب شهدای روز بی پایان کربلا ذکر کرد. دمشق، عشقبازی هایی چنین می طلبد. یک سوی این شهر به زینبیه می رسد و سوی دیگرش به کربلا و هر دو راه، راه شهادت است.


نویسنده: لیلا حسین نیا

عملیات
کلوب
ارسال نظر