جدول امتیازات
رتبه تیم بازی امتیاز
1 پرسپولیس 15 36
2 پارس جنوبی جم 15 29
3 فولاد 15 27
4 پیکان 15 25
5 سایپا 15 23
6 صنعت نفت آبادان 15 21
7 استقلال 15 20
8 گسترش فولاد 15 20
9 ذوب آهن 15 19
10 پدیده 15 18
11 تراکتورسازی 15 17
12 سپاهان 15 15
13 استقلال خوزستان 15 14
14 نفت تهران 15 13
15 سپیدرود رشت 15 12
16 سیاه جامگان 15 8
مشاهده کامل جدول
تبلیغات
بازی گذشته
ورزشگاه امام رضا (ع) مشهد
چهارشنبه 15 آذر 96
ساعت : 14:30
پدیده
گسترش فولاد
 
 
0
:
1


بازی پیش رو
ورزشگاه تختی جم
3 دی 96
ساعت : 16:30
پارس جنوبی جم
گسترش فولاد
- روز
: - ساعت
:- دقیقه
:- ثانیه
نظرسنجی
به نظر شما نتیجه دیدار پارس جنوبی جم - گسترش فولاد کدام گزینه خواهد بود؟
برد گسترش فولاد تبریز124 (58%)
مساوی19 (9%)
برد پارس جنوبی69 (33%)
مرحله یک چهارم جام حذفی
بابل
27 آذر 96
ساعت : 13:45
خونه به خونه
گسترش فولاد
- روز
: - ساعت
:- دقیقه
:- ثانیه
سفر به اهواز؛ شهر شب های بیدار 1394-08-10 | 12:28

سفر به اهواز؛ شهر شب های بیدار

کارون خاطرانگیز، گویی مرزی است که اهواز را دو قسمت کرده است. کافی است ساعتی در شهر بگردی تا متوجه شوی که این بستر آبی، مرز «دیروز» و «امروز» شهر است. در یک سوی رود، جامه سنتی جنوب بر تن قریب به اتفاق مردم به چشم می زند، با بالاپوش و چفیه ای که بر روی سر جمع شده تا در آفتاب گداخته جنوب، سایه بر سر بیندازد. نخله ای رنگ و رو رفته و گاهی خشکیده، عمده فضای قالب این سوی کارون است. تا چشم کار می کند ابنیه قدیمی و بافت فرسوده با کوچه های تنگ و مسیرگشایی های ناتمام و دستفروش هایی که از شیره خرما گرفته تا جان گنجشک تعارفت می کنند. بله! گنجشک! گنجشک، از غذاهای محبوب این سوی کارون است و به گفته یکی از دوستان، در اصطلاح رایج این منطقه، «بنگش» خوانده می شود. چه بسا زنان محل در برخی مناطق جمع می شوند و بنگش پاک میکنند! «پاک می کنند» یعنی انبوه گنجشکان را روی دامن می ریزند و کله شان را بین دو انگشت، از جا می کَنند! این سوی کارون، چنین حال و روزی دارد.
اما آن سوی کارون، اوضاع فرق می کند. به سختی می توان باور کرد که اینجا جنوب است؛ با سیمای متفاوت آدم ها و ماشین ها، مجتمع های پر زرق و برق مسکونی و تجاری و پزشکی، فست فودهای آنچنانی، پروژه های متعدد عمرانی، فضای سبز چشم نواز و مبلمان ابتکارآمیز شهری. جالب اینکه در همین محدوده، یک چلوکبابی هم هست که با خط درشتی روی ویترینش نوشته: بناب کبابی!
بلندمرتبه سازی در سطح شهر دیده نمی شود. ارتفاع ساختمان ها در بلندترینش به چهار یا پنج طبقه بیشتر نمی رسد. خاک مرغوب و حاصلخیز این منطقه اجازه قد کشیدن به آجر و سنگ نمی دهد. خاک «لای» اهواز جان می دهد برای کشت و زرع، همین حاصل خیزی، اهواز را شهری با بناهای کوتاه کرده است.
اسم گذاری مردم اهواز روی خیابان ها و میدان ها و پل هایشان جالب و دوست داشتنی است؛ مثل مردم بسیاری از شهرها، اماکن عمومی را به نام قدیمشان می خوانند. اما برخلاف خیلی جاهای دیگر، این نامگذاری ها داستان، تاریخچه و هارمونی خاصی دارد که بیشتر مردم هم آن را میدانند. مثل اسم قدیمی خیابان های منطقه زیتون که همگی با حرف  «ز» شروع میشوند و خیابان های عمودشان با حرف «ف». چند میدان و فلکه هم در سطح شهر وجود دارد که ترکیبی از کلمات و اعداد است؛ مانند میدان چهار شیر (شهید بندر) که چهار شیر سنگی در میانش نشسته اند و به چهار ورودی اهواز نگاه میکنند. یا فلکه ی هفت جام نرگس، فلکه ی پنج نخل، میدان چهار اسب و فلکه ی سه دختر. دامنه ی نامگذاری های مفهومی به بیشتر فلکه های این شهر می رسد. فلکه ی چیتا که در محله ی زیتون کارمندی اهواز قرار دارد مصداقی از همین نامگذاری هاست. چیت به معنی ریگ است و خب چون زمانی در این فلکه ریگ می شسته اند، نامش بر تارک این میدان نشسته. فلکه سنگر هم جایی بوده که زمان بمباران بسیاری از مردم شهر در پناهگاه آن دور هم جمع می شده اند و از آن دوره تا کنون به همین اسم خوانده می شود.
اما هوشمندانه ترین این نامگذاری ها مربوط به پل هفتم اهواز است؛ این پل مثل هشت پل دیگر اهواز بر روی رود کارون قرار گرفته و چند اسم دارد. مردم، پل هفتم یا پل رنگین کمان را به نام «تمدن ها» می خوانند؛ این پل منطقه مرفه نشین «کیانپارس» اهواز را به منطقه محروم و عرب نشین «عامری» وصل می کند وبه اعتقاد مردمی که به این اسم صدایش می کنند، نوعی از گفتگوی تمدن هاست!
کارون است و پل هایش
اهواز به پل هایش معروف است؛ پل هایی که روی کارون قد کشیده اند و این سوی شهر را به آن سویش می رسانند. 9 پل که به ترتیب سال ساختشان از اول تا نهم نام گرفته اند. هرچند که هر پل متناسب با شکل یا وجه تسمیه اش اسم های دیگری هم دارد. پل اول یا سیاه، نخستین پل اهواز است و تنها پلی روی کارون که ریل قطار را در بغل گرفته و چون همیشه از دوده سیاه بوده به این اسم معروف شده؛ بعدها مدیران شهری آمدند رنگ پل را سیاه کردند تا اسمش به شکلش بیشتر بیاید. پل دوم را به نام پل سفید، پل هلالی و پل معلق هم می خوانند؛ معلق اسم عمرانی پل است و اسم «سفید» به دلیل رنگش و تقابلی که با پل سیاه دارد رویش نشسته. پل سفید یکی از نمادهای اهواز هم محسوب می شود، پلی با دو هلالی زیبا و دو پیاده راه. قدیمی ترها پل دوم را بیشتر به نام سفید و هلالی می خوانند.
پس از بازسازی پل یک طرفه شده تا ترافیک کمتری را بر روی خود تحمل کند. پیاده روی در مسیر پیاده راهش، غذا دادن به مرغان دریایی و بالا رفتن از هلال پل یکی از سرگرمی های جوانان شهر محسوب میشود. پل سوم که نام رسمی اش پل شهید دقایقی است اسم های بسیاری دارد. بعضی از مردم پل سوم را به نام ملی راه، کیانپارس، فلکه نخل و پارک لاله می خوانند اما مرسوم ترینش همان پل سوم است. پل چهارم یا پل نادری، که به قول اهالی مظلوم ترین پل هاست چون هیچکس اسم جدیدش را نمی داند. پل نادری خیابان سلمان فارسی (نادری سابق) را به دانشگاه سه گوش و از آنجا به فلکه ساعت متصل میکند. پل پنجم، بدون هیچ پسوند و پیشوند و نام مستعار دیگری، به همین یک اسم صدا زده می شود.
پل ششم پل فولاد است. وجه تسمیه اش هم این است که ارتباط بین شرکت فولاد خوزستان و گروه ملی از روی آن انجام می گیرد. پل فولاد محله چُنیبه را به کوت عبدالله وصل می کند. پل هفتم هم همان پل آبشار یا پل تمدن هاست. از دو سال پیش که آبشاری مصنوعی بر روی پل زده شده، برخی آن را به نام پل آبشار هم می خوانند. پل هشتم پل غدیر و کابلی هم گفته می شود. از نظر عمرانی و دیداری پلی کابلی است و به همین جهت اغلب مردم آن را به همین نام می خوانند. این پل دو پایه دارد که هر پایه به شکل حرف A  (ابتدای نام اهواز) ساخته شده است. پل نهم هم که قرار است پشت محله زیتون و ملی راه و کوروش را به پشت کیانپارس و کیان آباد متصل کند در دست ساخت قرار دارد. خارج از این شمارش ها پل کوچکی هم به اسم پل جزیره وجود دارد که ساحل غربی را به پارک جزیره سابق وصل می کند.
حدود 10 سال پیش یک شهربازی در در این جزیره قرار داشت که مردم برای رفتن به آن باید از روی پلی شناور مشابه پل های شناور زمان جنگ رد می شدند. البته امروز دیگر اثری از این شهر بازی نیست و مردم تنها برای تفریح و استراحت به این جزیره می روند.
لشکرآباد؛ راسته ی خوردنی های خوشمزه
لشکرآباد خیابان خوشمزه های اهواز است! خیابانی که سرتاسرش را مغازه های فلافلی و سمبوسه و شیرینی های مختلف گرفته. این محله دست عربه ای اهواز است و تا دیروقت زندگی و رفت آمد در آن جریان دارد. با چند هزار تومانی می توانید انتخاب های مختلفی را از فلافل و چاشنی ها و سالاد و ترشی های متنوع کنارش مقابل خود ببینید. توی همین راسته بساط قهوه های عربی هم پهن است. قهوه خوردن از دست این قهوه چی های سیار آداب دارد. برایت از دَله توی فنیان (فنجان) کوچک قهوه می ریزد، باید حواست باشد که با دست راست فنیان را بگیری. موقع پس دادن فنیان اگر تکانش بدهی یعنی بس است، اما اگر ساده تحویل قهوه چی بدهی یعنی باز هم پرش کن!
اهواز شهر شب های بیدار است؛ هوای همیشه گرمش، جریان زندگی را در این شهر به شب موکول کرده. برای دیدن زیبایی های اهواز باید به هر خیابان و پل و بازارش دو بار سر بزنی: یک بار در روز و بار دیگر در شب. اما کارون همیشه زیباست... چه در نورافشانی شبانه پل هایش و چه در زیر آفتابِ میانه ظهر...
خرمشهر- آبادان؛ تلفیقی از رنج و زیبایی
با عبور از اهواز، معمای محرومیت جنوب کشور پررنگ تر می شود. از اهواز تا خرمشهر، دو ساعت بیشتر راه نیست. این جاده، از محوریترین مسیرهای اعزام رزمندگان در دوران جنگ تحمیلی بوده و امروز نیز از راه های پر تردد مواصلاتی استان به شمار می رود؛ با این حال و با گذشت بیش از دو دهه از جنگ، هنوز این جاده از یک سیستم ساده روشنایی محروم است. خرمشهر و آبادان اوج این محرومیت دیرینه است. در خرمشهر به ندرت بتوانی، بنایی به ارتفاع پنج طبقه بیابی.
خیابان های عریض و کوچه های سوت و کور، انگار بغضی دیرینه را در سینه می پرورانند. باور اینکه در سال 2015 میلادي، شهری از سیستم گرمایش نداشته باشد، سخت است! اما واقعیت همین است. خرمشهر، شهری که بر روی منابع غنی نفت استقرار یافته، هنوز گازکشی نشده است. حتی آب بسیاری از خانه ها از تصفیه خانه و پمپ تامین می شوند. دیگر نکته عجیب این که هنوز در جایجای شهر، نخاله های ساختمانی تلمبار شده اند. معلوم نیست این نخاله ها از دوران بمباران های جنگی باقی مانده اند یا اینکه نه، یادگار ساخت و سازهای بعد از جنگ اند. اما کمتر اثری از ساخت و ساز در شهر بارز بود. حجم نخاله ها به قدری است که شهرداری تهران قبول کرده طی زمانبندی خاص، جمعشان کند. گویا سایر کلان شهرهای کشور نیز هر یک، گوشه ای از کار را گرفته اند تا خرمشهر، از وضع مبتلابه، خلاصی یابد.
به همه این ها اضافه کن موضوع ریزگردها را که البته محدود به خرمشهر نیست و سالی یکی دو بار نفس را بر مردم این خطه تنگ می کند. چند قایق و کشتی کوچک در رود وسط شهر، لنگر گرفته اند، بی هیچ تکانی یا صدایی که نوید حرکت و تکاپو دهد. در یک برآورد کلی و جامع، میتوان گفت، خرمشهر، بیش از این که شهر باشد، موزه بزرگی است از بقایای یک دیار جنگ زده. به اردوگاه راهیان نور میرسیم. ساخت این اردوگاه در نزدیکی خرمشهر، در سال های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته و هر یک از مجموعه ها و دستگاه های اجرایی، برای تکمیل آن، مصمم اند. اما آنچه که در بازدید از مناطق جنگی و عملیاتی، محسوس است، تغییراتی است که برای آسایش و راحتی بازدیدکنندگان، در این مناطق اعمال شده است. آن فضای بکر تاریخی، تا حدودی دست خوش برخی تغییرات و محوطه سازی ها شده است.
حال و روز آبادان نیز دست کمی از خرمشهر ندارد؛ اما اینجا چهره ها بشاشتر است. مردمان خونگرم و مهربان آبادان همانطوری هستند که وصفشان را شنیده اید و انتظار دارید. برای موضوع واجبی نیاز به اینترنت دارم. اما سخت ناامیدم از دسترسی به کافینت، آن هم در ظهر روز جمعه. از دور، دیدن همین عنوان (کافینت) روزنه امیدی است که چشمانم را می نوازد. دختر خانم صاحب مغازه، قصد دارد کرکره مغازه را پایین بکشد، اما با دیدن من و استیصالی که لابد در چهره ام پیدا بود، بی آنکه بگویم و بخواهم، به دادم می رسد و حتی قید نهار خود را هم میزند.
بازار آبادان پر است از فروشگاه هایی با نام «ته لنجی»؛ درباره وجه تسمیه این اسم که می پرسیم به جواب جالبی می رسیم. پیشترها، لنج هایی که به آبادان می آمده اند و بارشان اجناس مهم بوده، ته لنجشان مواد خوراکی و شوینده را هم بار میزده اند. از همان موقع تا امروز که همین اجناس به اقلام ضروری خانه ها تبدیل شده اند، نام ته لنجی را با خود یدک می کشند. ادویه جات پلویی و خورشتی آبادان بسیار معروفند. توی راسته ی بازار اصلی آبادان می توانید دو سه مغازه را برای خرید این ادویه ها پیدا کنید.
رستوران های معروف این منطقه ی آبادان با ترکیب همین ادویه هاست که غذاهای خوشمزهای مثل قلیه ماهی و قلیه میگو را به دست مشتری می دهند. از بازار که دور شوید و به سمت پالایشگاه نفت حرکت کنید می رسید به خانه های محله های «بُوارده» و «بریم». منطقه ی بزرگی که مخصوص شرکت نفتی ها بوده. بوارده منطقه کارگرینشین و مدیران میانی و بریم برای مهندسان ارشد شرکت نفت. خانه های این منطقه به دلیل اینکه توسط انگلیسی ها ساخته شده اند همه یک طبقه و شیروانی دار هستند. خانه هایی ویلایی در دل کوچه هایی با جوی های پهن، که حیاطشان دیوار ندارد و با بوته های مورد (کونوکارپوس) حصار شده اند.
بازار ماهی فروشان کنار رود اروند، پس از یک روز پر جنب و جوش حالا رو به خاموشی می رود. حوالی غروب است و آفتاب عصر، ساحل اروند را نارنجی کرده. کشتی ها پهلو به پهلوی اسکله داده اند و با گردشگرانی که از شهرهای مختلف آمده اند عکس یادگاری می گیرند.

سبا حیدرخانی- فرشید باغشمال

عملیات
کلوب
ارسال نظر